من و دریا....

منو دریا منو بارون، منو آسمون صدا کن.... (من همون احسان در وبلاگ بیان خدابیامرز هستم)

من و دریا....

منو دریا منو بارون، منو آسمون صدا کن.... (من همون احسان در وبلاگ بیان خدابیامرز هستم)

"طلا" باش اما خاکی

زنده بودن حرکتی است افقی

از گهواره تا گور ......

اما زندگی کردن حرکتی است عمودی

از فرش تا عرش......

زندگی یک تداوم بی نهایت اکنون هاست.

ماموریت ما در زندگی

 "بی مشکل زیستن " نیست

"با انگیزه زیستن است

"سلطان دلها"باش, اما دل نشکن.

 بگذار همه عاشقت باشن اما تو عاشق یک نفر باش.....

 پله بساز اما از کسی بالا نرو,

دورت راشلوغ کن اما در شلوغی ها خودت را گم نکن..

"طلا" باش اما خاکی.

 

آدم خوبی نیست!

چه طور جرات میکنی بگویی؟؟؟!!

از چشمانش معلوم است که آدم خوبی نیست؛از حرف زدنش پیداست که آدم بی پدر و مادری ست؛از راه رفتنش پیداست که لات بی سر و پایی ست؟


چرا کالبد انسانی،جسم،میتواند دستاویزی برای قضاوت باشد؟

و چرا حتی نام میتواند در تو آن حسی را ایجاد کند که احتمال نادرست بودنش وجود دارد؟

از چه میترسی؟

ازینکه مردی به دلیل چشمانی با رگهای سرخ،دست های آلوده ای داشته باشد؟

آیا تو باور گذشته ها نیستی؟"


"ویران باید کرد.

چه بسا معیارها را که فرو باید ریخت.

چه بسا مَثَل ها را،که فراموش باید کرد.

چه بسا سخنان بزرگان را، که دور باید ریخت.

چه بسا منطق ها را،که جواب باید گفت.

و چه بسیار بهانه ها و قوانین را،که دگرگون باید کرد..."

نادر ابراهیمی

@bakelasbashim

گاهی گمان نمیکنی ولی خوب می شود



گاهی گمان نمیکنی ولی خوب می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود

گاهی بساط عیش خودش جور می شود
گاهی دگر تهیه بدستور می شود

گه جور میشود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور می شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود

گاهی برای خنده دلم تنگ می شود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود

گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود

گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود
از هرچه زندگیست دلت سیر می شود

گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

کاری ندارم کجایی چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود.
 
 
 

زنده یاد قیصر امین پور

ما آدما..

ما آدما فقط تو ترافیک پشت همیم!

تا چهل سالگی

تا چهل سالگی که مغزم خوب کار می‌کرد، به ‎ریاضیات و پژوهش پرداختم.

از چهل تا شصت سالگی که ذهنم ضعیف شده بود، به ‎فلسفه روی آوردم،

و در اواخر که به کلی مغزم کار نمی‌کرد، به ‎سیاست گرویدم!


برتراند راسل